|
|
|||||
|
|||||
|
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 1:23 بعد از ظهر | لینک ثابت |
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم براهت بشینه برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم واسه من که برعکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم براهت بشینه هنوزم زمستون بیادت بهاره صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم بجاست و صدای نداره تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستات و بازم تودستام ببینم ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم براهت بشینه سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تو رو خواست یه روزی بد آورد برای دل من واسه جسم خستم منی که غرور و تو چشمات شکستم ...
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 1:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |
هر چه را که ساختم عاقبت شکست ، شکست
من همیشه باختم ،باختم ، باختم من نه سبزه نه رود من نه بر آسمان گرم مهر ،دمیده دیر
هرچه بود ازتوبود از تو بود
من همیشه با همیشه ساختم
با نخ آرزو، روزها، هفته ها ،ماهها، سالها را به هم دوختم
هر چه بود از تو بود، از تو بود، ازتو بود
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 1:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |
هيچکس ويرانيم را حس نکرد . وسعت تنهاييم را حس نکرد . در ميان خنده هاي تلخ من گريه هاي پنهانيم را حس نکرد . در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد. آن که آغاز من بود لحظه پايانيم را حس نکرد.
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 12:38 بعد از ظهر | لینک ثابت |
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود. عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد. پریا یه دریا ... تنهاترین تنها
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 10:42 قبل از ظهر | لینک ثابت |
بغض پاییزی ابرم بغض یک غروب غمناک شاهد شکستن من قطره بارونی رو خاک!
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در شنبه 22 تیر1387 ساعت 1:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نگاه ساکت باران
بروی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمی دانند
که من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم ...
پریا یه دریا ...
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در شنبه 22 تیر1387 ساعت 1:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |
شاید یه کسی شبها برای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یکی شبها به خاطر تو توی دریای اشک میخوابه
ولی تو اونو نمی بینی...
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 8:58 قبل از ظهر | لینک ثابت |
قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم. من می رم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطرمن فراموش نمی شه گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام ,عزیزم اگه تو نباشی می میرم...
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 8:52 قبل از ظهر | لینک ثابت |
جهد ها کردم فراموشت کنم اما نشد سعی کردم با نگاهی بی تفاوت از کنارت بگذرم اما نشد خواستم آتش عشق تو را در قلب خود خاموش کنم اما نشد رفتم جایی دگر عشقی دیگر پیدا کنم اما نشد دردها درمان نشد زخم ها مرهم نشد ای دریغا بار دیگر یار من یارم نشد هر چه کردم شد نشد شدها همه اما نشد آنچه شد به من و با من شد پنجره را باز کردم منتظر ماندم تا بیایی ...
نوشته شده توسط پریا یه دریا......... در دوشنبه 17 تیر1387 ساعت 8:32 قبل از ظهر | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
نمیدانم کدامین سخن من تو راآزرد و قلبت را شکست ؟
نمیدانم کدامین کارمن تورارنجاند،نمیدانم کجای کارمن اشتباه بود... نمیدانم درطی مدت دوستیمان چه خطایی ازمن سرزدکه تواینگونه بامن رفتارکردی....... نمیدانم چه کسی توانست جای مرادرقلب کوچکت بگیرد،نمیدانم چرابامن چنین کردی؟ حتی نمیدانم پیش چه کسی شکایت کنم ودردودلم را برایش بازگوکنم...... فهرست اصلی
پیوندها
پیوندهای روزانه
امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||
|
|
|||||
|
|||||
|
نوشته های پیشین
|
درباره وبلاگ
![]()
نمیدانم کدامین سخن من تو راآزرد و قلبت را شکست ؟
نمیدانم کدامین کارمن تورارنجاند،نمیدانم کجای کارمن اشتباه بود... نمیدانم درطی مدت دوستیمان چه خطایی ازمن سرزدکه تواینگونه بامن رفتارکردی....... نمیدانم چه کسی توانست جای مرادرقلب کوچکت بگیرد،نمیدانم چرابامن چنین کردی؟ حتی نمیدانم پیش چه کسی شکایت کنم ودردودلم را برایش بازگوکنم...... فهرست اصلی
امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||